تبلیغات
امتداد

امتداد
شهدا ما شرمنده ایم
قالب وبلاگ

قسمتی از سخنان امیر سرتیپ ناصر آراسته در همایش عملیات ثامن الائمه؛


من رزمنده ای را که سرش از تنش جدا شده بود و چند قدمی را ایستاده حرکت کرد و ایستاده هم جان داد دیده ام. شما هم حتماً از من بیشتر دیده اید. من بسیجی را دیدم که تانک بدن او را روی آسفالت جاده له کرده بود به صورتی که جدا کردن بدن از روی زمین میسر نبود. شما حتماً از من بیشتر دیده اید. من سپاهی را دیدم که زنده پوست صورت او را کنده بودند و بعد هم تعداد 36 گلوله بر سینه اش نشسته بود. من هنوز فراموش نکرده ام. شما حتماً بیشتر از من چنین حوادثی را دیده اید.

امیر سرتیپ ناصر آراسته
من روحانی را دیده ام که امامه سفید او به خون آغشته شده بود و گلویش بریده شده و جای گلوله بر پیشانی و سینه اش نمایان بود و گویا لبخندی هم بر لب داشت. شما حتماً از من بیشتر دیده اید! من بدن سوخته افسری را در تانک دیده ام که با موشک مالیوتکا مورد هدف واقع شده بود و بدن آن افسر دقیقاً یک ذغال سوخته شده بود. شما حتماً از من بیشتر چنین منظره ای دیده اید! من دیده ام مادری که یک فرزند خلبانش رفت و دیگر باز نگشت گفت که پسر من کجاست. به او گفتند که مأموریت خارج از کشور رفته است. او پرسید مگر جنگ نرفته است. به او گفتند که مأموریت خارج از کشور رفته است و بر می گردد. 15 روز بعد فرزند دوم خلبانش رفت و دیگر برنگشت و هنوز هم باز نگشته و شما حتماً بیش از من دیده اید و شنیده اید! من دیده ام خلبان هوانیروز را که بدن بی سرش را از هلیکوپتر آسیب دیده بیرون آوردند و سرش را هرگز پیدا نکردند. شما حتماً از من بیشتر دیده اید. من دیده ام سربازی را که دست چپش را در دست راستش و بالای سرش گرفته بود و می دوید و می گفت که پزشکیار کجا است؟ شما هم حتماً از من بیشتر دیده اید! من دیده ام و به محضرش در شهر دماوند رفته ام که پیرزنی شوهرش و 4 فرزند پسرش و برادرش در جبهه شهید شدند و هیچ کس را در خانه نداشت. وقتی ما می خواستیم برویم به منزل او همسر یکی از همراهان من را فرستادیم به منزل او که این پیر زن تنها نباشد وقتی که 5 یا 6 نفر مرد می خواهند به منزل او بروند. من دیدم گرچه کمرش خم شده بود اما با چه صلابتی از شهدایش نام می برد و از امامش ذکر می کرد. شما هم حتماً از من بیشتر دیده اید و شنیده اید.

ببینید عزیزان این در ذهن همه ما باشد استراتژی صدام در جنگی که غرب برایش دیکته کرده بود چند استراتژی بود. این بدان معنی بود که صدام با شکست خوردن در یک استراتژی، به دنبال استراتژی جدیدی می رفت. یک جنگ برق آسا، 3 تا ده روز، این در اسناد اسرایی که گرفته ایم موجود است. یعنی این نخستین استراتژی بود که توسط نیروهای عراقی می خواست انجام شود به صورتی که 3 روزه خوزستان را بگیرد و 7 روز بعد هم در کاخ سعد آباد ناهار بخورد. در اسناد 3 روز تا 10 روز موجود است. این استراتژی جنگ برق آسا خیلی زود فاتحه اش خوانده شد. 2 ساعت بعد از بمباران شهر های کشور هواپیماهای نیروی هوایی که پیش از آن با وجود نزدیک به صدها مستشار فقط در تهران اداره می شد، بلند شدند و 4 تا از پادگان های عراق را بمباران کردند. اصلاً عراق فکر نمی کرد پس از آن حمله 200 فروندی همچنین اتفاقی برای آنها بیافتد. فردای آن روز هم که عملیات کمان 99 توسط قهرمانان نیروی هوایی با 140 فروند جنگنده انجام شد. بعد تصور عراق بر این بود که خرمشهر باید سقوط بکند، دزفول گرفته بشود و قصد این را نداشت که بیاید و پشت کرخه برای ییلاق بنشیند. باید می آمد. قصدش این نبود که آبادان را نگیرد باید می گرفت. قصدش این نبود که اهواز را نگیرد باید می گرفت. آقای یاسر عرفات که در آن زمان به ایران آمده بود، به فرمانده جنگ آن موقع می گفت فلشی که بر روی یکی از نقشه ها در اتاق جنگ صدام دیدم به سمت مسجد سلیمان بوده است. یعنی اینکه هدف بر گرفتن کل خوزستان بود و توقف در آن طرف کرخه و کارون معنایی نداشت. او آمد ولی متوقف شد و زمین گیر گردید و مواضع پدافندی گرفت و حدوداً 12 لشگر به ما حمله کردند. 7 لشگر در منطقه جنوب در مقابل 2.5 لشگر از ارتش و سپاه و مردم. زیرا بسیج بعداً شکل منظمی را به خود گرفت. 2.5 لشگر که حالا من به خاطرم هست که دو تیپ از لشگر 92 و تیپ 37 زرهی از شیراز و دو گروه رزمی 138 و 140 پیاده، لشگر 21 حمزه تهران، تکاوران نیروی دریایی، دانشجویان دانشگاه افسری، عزیزان سپاه استان خوزستان و نیروهای مردمی داوطلب.

در غرب کشور لشگر 81 خود درگیر کردستان و آذربایجان غربی هم بود و تیپ مستقل پیاده 84 خرم آباد و یکی دو تا واحد دیگر. 12 لشگر در مجموع به 3.5 تا 4 لشگر حمله کردند. وضع لشگر را که عزیزان تشریح کردند، وضع سپاه از این هم بدتر بود. من در معارف جنگ دقیق بررسی کردم، آمادگی کل ارتش جمهوری اسلامی ایران 43 درصد بود. در آن زمان در ارتش افسرانی داشتیم که تحصیل کرده هم بودند و دوره های مختلف را گذرانده بودند و در درجات سرگرد به بالا در طراحی، فرماندهی، مدیریت، دانش نظامی همه چیز را داشتند. ولی این دانش ها در رزمایش ها یا در پاسگاه های فرماندهی به محک آزمون زده شده بود. جنگ خونین ترین پدیده علمی بشری است که نمی تواند علمی نباشد و نمی تواند خونین نباشد. و پدیده ای است مثل بقیه علوم از قبیل اقتصاد، ریاضیات و هر علمی که وجود دارد برای طراحی آن نیاز به دانش است. دانش بسیار پیچیده زیرا که جنگ یک علم میان رشته ای است و از تمام علم ها باید استفاده کند. این علم بود ولی این علم در عمل و به این وسعت پیاده نشده بود. این وضع ارتش و حال وضع سپاه ما.

سپاه ما در حال گذراندن دوران طفولیت خود بود و تازه به دنیا آمده بود. نه دانش طراحی داشت، نه دانش مدیریت نظامی در این مرحله را داشت نه سلاح و تجهیزات و نه مهارت بکارگیری سلاح و تجهیزات را. یکی از نتایج عملیات ثامن الائمه این بود که سپاه در شکل تاکتیکی گردان شکل گرفت. این عزیزان همرزم دوره های مختلف نظامی را ندیده بودند اما بزرگترین افتخار عزیزان حاضر در سپاه این بود که تکلیف دفاع را به خاطر عدم آموزش کنار نگذاشتند. آنها این را نگفتند که به خاطر اینکه ما دوره های طراحی و مهارت جنگ را ندیده ایم می رویم و چند سال دیگر که این دوره ها را دیدیم باز می گردیم. امر دفاع را بر هیچ چیز دیگر متوقف نکردند و گفتند که یک سینه باز برای گلوله که داریم. می آییم و در کنار همرزم ارتشی مان قرار می گیریم که این دانش را دارند. سینه مان را سپر می کنیم و یاریشان می کنیم. طراحی نمی دانیم، مدیریت جنگ را نمی دانیم، اصول جنگ را نمی دانیم ولی شور و شوق شهادت را داریم، همت یادگیری و هوشمندی بدست آوردن نداشته ها را داریم، پس می آییم. افتخار بکارگیری نیروی مردمی ما که بار جنگ را بر دوش گرفتند که 43 درصد از شهدا هم متعلق به آنها می باشد یعنی بسیج را می گویم که آن هم با سپاه است هیچ کدام از این آموزش ها را نداشتند. سپاه این افتخار را داشت که این نیروها را ابتدا با کمک ارتشی ها آموزش دهد.

این وضعیت سپاه و ارتش در آن روزها بود. خود من اولین باری که به منطقه کردستان رفته بودم، در بکار بردن مهارت های نظامی خود، ابتدا دچار مشکل می شدم. این در حالی بود که خمپاره های 120 زمانی در کنار ما می خورد نمی توانستیم در وحله اول از دانش خود استفاده کنیم. زمانی که دیدم سری از بدن در نزدیکی من جدا شد تازه یادم آمد که در هنگام اصابت خمپاره به زمین می بایستی طوری روی زمین دراز بکشم که از پستی بلندی های آن خوب استفاده کنم. بعد از آن متوجه شده بودم که بهترین جا برای دور ماندن از گزند این خمپاره ها همان گودالی است که توسط این خمپاره ایجاد می شود. با همین شرایط استراتژی جنگ برق آسای عراق به بن بست خورد و پشت دیوارهای خرمشهر بیش از یک ماه ماند. این با حضور مظلومانه ولی شجاعانه لشگرهای ارتشی و نیروی هوایی و هوانیروز و همچنین نیروهای نظامی سپاهی و کمک مردم میسر شد. لذا استراتژی برق آسای صدام با شکست مواجه شد. البته پایان این استراتژی برق آسا در 7 آذر کلید خورد. یعنی 7 آذر که نیروی دریایی ما فاتحه نیروی دریایی عراق را خواند دیگر این استراتژی از بین رفت. استراتژی بعدی صدام تثبیت اشغال بود و شعار آنها این بود که آمده ایم که بمانیم. روی دیوارها نوشته بودند: آمده ایم که بمانیم. در این مرحله نیروهای ما که لشگر 77 ثامن الائمه جلودار آنها بود و با رشادت های نیروی هوایی و هوانیروز این استراتژی را هم با شکست مواجه نمود آنهم در ثامن الائمه. در هر ارتشی دانشگاه افسری آن چشم و چراغ آن است اینجا هم به همین صورت است. در مراحل بعد می توان به دانشگاه فرماندهی ستاد اشاره کرد که گنجینه و ذخیره ارتش ها می باشد و در مرحله بعدی می توان به آموزشگاه های نظامی یک ارتش اشاره کرد که کادر نظامی آن را تربیت می کند که بزرگترین بدنه مسئول اجرایی آن می باشد و در مرحله بعد می توان به نیروهای وظیفه که توده و عمده قوای ارتش را تشکیل می دهند اشاره کرد که همه آنها با هم ارتش می باشند که این در همه جای دنیا به همین صورت است. ارتش ما در روزهای آغازین جنگ و تا پایان سال 60 از تمام سرمایه ها استفاده کرد و این بزرگترین فداکاری ارتش می باشد. یک ارتشی که دانشجوهای سال سومی دانشگاه افسری خود را به جنگ فرستاد. دانشجویی که می بایست صبر می کرد تا افسر بشود که این در حالی بود که گفتند داوطلب چه کسی است و آنها هم به همراه فرمانده تیپ شان داوطلب شدند و به جبهه رفتند. این بدان معنی است که همه امیدش در آینده را بر کف دست نهاد، و گفت برویم. این تصمیم، کاری بس سخت و دشوار بوده است. بعد از عملیات ثامن الائمه یک فرمانده ارتشی می آید و می گوید که "دانشگاه فرماندهی ستاد من تعطیل! همه اساتید به همراه من به جبهه بیایند!". اینها فداکاریهای ارتش است. این بدان معنی می باشد که همه گنجینه های علمی من به همراه تمام دانایی هایی که دارند به جبهه بروند. اگر افسران دافوس دیده ما در جبهه نبودند آیا طرح ریزی در جبهه صورت می پذیرفت؟ این در حالی بود که در برخی از موارد این طرح ریزی ها وقتی مدون می شد گاهی اوقات تعداد برگ¬های یک طرح با پیوست هایش به بیش از 200 صفحه هم می رسید. ارتش آموزشگاه نظامی خود را به جبهه آورد و شروع به تربیت این نیروها یعنی درجه داران در زیر آتش توپ و تانک دشمن نمود. این بدان معنی است که ارتش هر چه در هستی داشته در طبق اخلاص گذاشت و فرستاد.  مراکز آموزش سربازی را به مناطق عملیاتی آورد به صورتی که سرباز در زیر گلوله دشمن آموزش نظامی می دید.

کدام ارتشی در دنیا این کار را انجام می دهد؟

می خواهم قاطعانه بگویم. فکر نکنید که می خواهم از خودم تعریف کنم. 318 جنگ در قرن بیستم اتفاق افتاده است و من این 318 جنگ را مطالعه کامل کرده ام. به صورتی که اگر از من امتحان بگیرید از 17 کمتر نمی شوم. بیش از 250 میلیون تلفات در این جنگها بوده است. بشر در قرن بیستم که ادعای آگاهی و عقل و شعورش تا آسمان رفته است 318 جنگ، کودتا، انقلاب های خونین درگیریهای مرزی را به دنیا تحمیل کرده است که تلفات آنها 250 میلیون نفر می باشد. این تعداد نفر تعداد زیادی می باشند. بعد از آن من تعداد تلفات تمام بلایای طبیعی، تصادفات و مرده های مواد مخدر و بیماریها را با هم جمع کرده ام و این رقم یک سوم آن تلفات نمی شود. آن چیزی که از آسمان در سوانح و بلایا نازل شده است حدود 85 میلیون نفر بوده است و آن تلفاتی که با دستان خود بشر به وجود آمده است 250 میلیون نفر می باشد. در همه این جنگ ها هیچ ارتشی نیست که در رده های رییس ستاد، فرمانده نیرو، وزیر دفاع و جانشین نیرو به این تعداد شهید داشته باشد که ارتش ما داده، 2 رئیس ستاد، 2 وزیر دفاع، فرمانده نیروی زمینی، فرمانده نیروی هوایی، 2 جانشین نیرو و چند معاون نیرو ضمن اینکه 23 درصد از شهدای دفاع مقدس را نیز ارتش تقدیم کرده است. با همه این خصوصیات ارتش همه چیزش را در طبق اخلاص گذاشت و در مرحله پایانی اثبات اشغال، این لشگر پیروز خراسان به برکت وجود حضرت امام رضا  (ع) موفق شد که پیروزی را کلید بزند و این افتخار بزرگی برای ارتش اسلام، برای لشگر 77 و برای شما عزیزان در عملیات ثامن الائمه بوده است که کلید خط بطلان بر استراتژی "آمده ایم که بمانیم" صدام را شما زدید و فرمان امام رضوان الله تعالی علیه را به سرعت و به بهترین وجه اجرا کرده و دل امام امت را شاد نمودید و این سند افتخار اطاعت از ولایت و شجاعت این لشگر در تاریخ کشور است.

 


[ دوشنبه 1391/06/6 ] [ 22:03 ] [ nasrollah ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
دوست عزیز سلام
سعی بر آن است که در این وبلاگ مطالبی از شهدا درج گردد که کمتر به گوش خورده و خیلی کم شنیده ایم باشد تا معرفتمان به جایگاه شهید و شهادت کامل گردد انشاالله .
خوشا آنان كه جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند

نویسندگان
لینک های مفید






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب